تو عمليات كربلای 5 ديدم بچه ها يه سري پلاستيك به دست گرفتند و چيزهايي داخل شون مي ريزند. پرسيدم: " چي جمع مي كنيد؟ "

آرمان گفت : " ميوه! ميوه جمع مي كنند! " سر يكي از پلاستيك ها را باز كردم و به محض ديدن محتويات داخلش، همون جا نشستم!

داخل پلاستيك دست، پا، سر، قلب، روده و بقیه ی اعضای بدن شهدا بود . . .


منبع:وبلاگ داستانک های شهدا