دويدم و دويدم

داستان زندگی بچه‌های كربلا

 

دويدم و دويدم

به كربلا رسيدم

كنار چشمه‌ي آب

يه مشك خالي ديدم

مشكو دادم به چشمه

چشمه به من اشك داد

اشكو دادم به زمين

زمين به من لاله داد

لاله به رنگ خونه

تو گوش من مي‌خونه:

«حسين حسين حسين جان

حسين حسين حسين جان»

خدا

 

خستــــه ام.

و بـــــرای خــــستگی هایــم یـــک صندلی رو بـــه بــــام نگــاهت کــــافی است.

فضیلت قرائت سوره فجر در نماز

 

امام صادق(ع):

اقرؤا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانها سورة للحسین بن علی (ع) من قرأها کان مع الحسین(ع) یوم القیامة فی درجته من الجنة- ان الله عزیز حکیم

 

امام جعفر صادق (ع) فرمود:سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب تان بخوانید زیرا این سوره از آن امام حسین(ع) است هر کس آن را بخواند روز قیامت با امام حسین(ع) در درجه او در بهشت خواهد بود همانا خداوند عزوجل عزتمند و حکیم است.

این کودک نابغه است یا کم حوصله؟!

میلاد مادر


 تاثیر صلوات

صلوات


امام علی (علیه السلام):

 كُلُ دُعَاءٍ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّمَاءِ حَتَّى تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.

هیچ دعائی به آسمان بالا نمی رود مگراینکه با صلوات بر محمد(ص)و آل محمد(ص)همراه شود

مادر...


آینده


یا فاطمه الزهرا علیها سلام


والپیپر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)


دلم گرفته خدايا، چگونه عيد بگيرم؟

رسيده ماتم زهرا، چگونه عيد بگيرم؟


به ياد ماتم مادر، شكسته شد دل مهدی

در اين مصيبت عظمی، چگونه عيد بگيرم؟


عزيز جان پيمبر، انيس و مونس حيدر

شدی فسرده ز غم ها، چگونه عيد بگيرم؟


زدند آتش كين بر در سرای تو دونان

تو سوختی زغم آنجا، چگونه عيد بگيرم؟


شدی شهيده و بعد از تو دشمنان تو گفتند

عليست بی ‌كس و تنها، چگونه عيد بگيرم؟


حسن ز غصه پريشان، حسين غمزده گريان 

به ناله زينب كبری، چگونه عيد بگيرم؟

کلام نورانی


کلام نورانی

انسان و شیطان

امام صادق(ع)  :

قالَ إبليسُ : خَمسَةٌ ليسَ لي فيهِنَّ حِيلَةٌ و سائرُ الناسِ في قَبضَتي : مَنِ اعتَصَمَ بِاللّه ِ عن نيّةٍ صادِقَةٍ و اتَّكَلَ علَيهِ في جَميعِ اُمُورِهِ ، و مَن كَثُرَ تَسبيحُهُ في لَيلِهِ و نَهارِهِ ، و مَن رَضِيَ لأخِيهِ المؤمِنِ بما يَرضاهُ لنفسِهِ ، و مَن لَم يَجزَعْ على المُصيبةِ حينَ تُصِيبُهُ ، و مَن رَضِيَ بما قَسَمَ اللّه ُ لَهُ و لَم يَهتَمَّ لِرِزقِهِ ( ميزان الحكمة، ج5،ص556)


 ابليس گفت : پنج نفر هستند كه هيچ چاره اى براى آنها ندارم اما ديگر مردمان در مـشـت مـن هـستند :

ادامه نوشته

محبت خاتم الانبیا (ص) در دل زلیخای یوسف


حضرت صادق علیه السلام فرمود: بعد از اینکه حکمت خدا اقتضا کرد و حضرت یوسف به مقام سلطنت رسید، روزى از کوههاى مصر مى گذشت ، یوسف زلیخا را دید پیر و شکسته شده سر راه نشسته ، گدائى مى کند، یوسف ایستاد و فرمود: اى زلیخا، چه چیز تو را واداشت بر اینکه با من چنین کردى ؟

زلیخا گفت : حس صورت تو.
یوسف علیه السلام فرمود: پس چه خواهى کرد، اگر ببینى در آخرالزمان پیامبرى مى آید که از حیث حسن و خلق و سخا از من بهتر و بالاتر است .
زلیخا گفت : راست گفتى .
یوسف گفت : از کجا دانستى که من راست گفتم و حال آنکه او را ندیده اى ؟
زلیخا گفت : وقتى که تو اسمش را بردى محبت او در دل من قرار گرفت .
خداوند به یوسف وحى کرد که زلیخا راست مى گوید، من هم او را دوست داشتم به جهت دوستى حبیبم محمد صلى الله علیه و آله و سلم .
به یوسف خطاب شد به زلیخا بگو چون ایمان به پیامبر من آوردى هر چه مى خواهى به تو عطا مى کنم .
زلیخا گفت : من سه حاجت دارم .
1- جوانى به من برگردد.
2- اى یوسف تو شوهر من شوى .
3- در بهشت با تو باشم .

خداوند هر سه حاجت او را روا کرد، جبرئیل بال خود را به بدن او کشید و دوباره جوان شد و یوسف او را عقد کرد، در بهشت هم با یوسف است .

شهید - عطر - یا حسین علیه السلام


بوی عطر عجیبی داشت.

اسم عطرش را که می پرسیدم جواب سر بالا می داد.

شهید که شد تو وصیت نامه اش نوشته بود:

به خدا قسم هیچ گاه به خودم عطر نزدم.

وقتی خواستم معطر شوم از ته دل می گفتم:

«یا حسین»


منبع:وبلاگ استاذنا

مادر ۱۴۰ساله و پسر ۵ روزه اش !!!


در عکس زیر یک لاک پشت ۱۴۰ ساله را در کنار پسر ۵ روزه اش می بینید!!

مرگ تدریجی شیطان (شارون)!


27 سال فراق...



هی دست می‌رود به کمرها یکی یکی
وقتی که می‌رسند خبرها یکی یکی

خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا
وقتی که می‌رسند پسرها یکی یکی

باب نیاز باب شهادت درِ بهشت
روی تو باز شد همه درها یکی یکی

سردار بی‌سر آمده‌ای تا که خم شوند
از روی دارها همه سرها یکی یکی

رفتی که وا شوند پس از تو به چشم ما
مشتِ پُر قضا و قدرها یکی یکی

رفتی که بین مردم دنیا عوض شود
درباره‌ی بهشت نظرها یکی یکی

در آسمان دهیم به هم ما نشانشان
آنان که گم شدند سحرها یکی یکی

آنان که تا سحر به تماشای یادشان
قد راست می‌کنند پدرها یکی یکی


مهدی رحیمی

امداد غیبی در عملیات کربلای 4 ( عملیاتی که لو رفت) -قسمت آخر




یکی از بچه های اطلاعات عملیات اومد بالای خاکریز و داد زد که شما چرا دارین میاین عقب؟ مسئول شما کیه؟
فرمانده گروهان ما گفت: دلبرییان برو ببین این کیه تو این آتیش رو خاکریز داره داد می زنه و بچه هارو اینجا نگه داشته؟الان بچه هارو می زنن....

ادامه نوشته

امداد غیبی در عملیات کربلای 4 ( عملیاتی که لو رفت) -قسمت دوم



تو همین حین بود که یهو دیدم.... تتتتتتته...صدای رگبار دوشکا و 4 لول بعثی ها بلند شد.پشت سر هم منوّر بود که می رفت رو آسمون.
حالا ما مونده بودیم که چی شد؟از کجا فهمیدن ما اینجاییم؟اصلا فهمیدن؟ و.... .بعد از چند لحظه سرمو آروم از لای نی ها آوردم بیرون که ببینم چه خبره! آقا چشمتون روز بد نبینه...

ادامه نوشته

امداد غیبی در عملیات کربلای 4 ( عملیاتی که لو رفت) -قسمت اول

شب عملیات بود،قرار بود گروهان غواصی ما از رودخانه عبور کند و از 30 متری عراقی ها رد بشو

د و به عقبه که 9 الی 10 کیلومتر دورتر بود حمله کند و خط را بشکند.سخت ترین مرحله کار عبور از رودخانه بود. ما برای این کار از مدتها پیش طرهها و برنامه های زیادی را بررسی کرده بودیم

ادامه نوشته