امداد غیبی در عملیات کربلای 4 ( عملیاتی که لو رفت) -قسمت دوم
تو همین حین بود که یهو دیدم.... تتتتتتته...صدای رگبار دوشکا و 4 لول بعثی ها بلند شد.پشت سر هم منوّر بود که می رفت رو آسمون.
حالا ما مونده بودیم که چی شد؟از کجا فهمیدن ما اینجاییم؟اصلا فهمیدن؟
و.... .بعد از چند لحظه سرمو آروم از لای نی ها آوردم بیرون که ببینم چه
خبره! آقا چشمتون روز بد نبینه...دیدم این خط جلوی بعثی ها که اون ور
رودخانه بودند همه بیدار و آماده باش رودخانه رو گرفتن زیر آتیش .
گشتهای عراقی هم راه افتادن تو رودخانه و توی نیزارهارو کور میزنن. حدود یک
ربع بعد یک هواپیمای بعثی اومد و روی منطقه منوّر ریخت.منطقه عین روز روشن
شده بود و تکون نمی تونستیم بخوریم.من وقتی هواپیمارو دیدم با خودم گفتم
چطوری هواپیما با این سرعت اومد رو منطقه؟تا اینا بیسیم بزنن به
فرماندهی،اونام با نیرو هوایی خودشون هماهنگ کنن،تا هواپیما تیک آف کنه
کلّی طول می کشه.بعد چطوری اینقدر سریع هواپیما اومد رو منطقه؟اونجا بود که
شک کردم نکنه عملیات لو رفته و اینا از قبل آماده بودند؟
خلاصه تو این گیر و دار متوجه شدیم گروهان غواصی کنار ما که از بچه های
لشکر 31 عاشورا بودند و موازی با ما حرکت می کردند زدن به آب و وسط آب گیر
افتاده بودند.محشری به پا شده بود، بعثی های نامرد با کشتن بچه های ما
تفریح می کردند.طوری تک تک بچه های غواص رو با تیر رسام می زدند.تیر های
رسام به سر بچه ها می خورد طوری که غواص یک متر از آب می اومد بالا و
دوباره می افتاد تو آب.واقعا صحنه های دردناکی بود.بچه ها رو جلوی چشمای ما
شهید می کردند ولی ما نمی تونستیم کاری بکنیم چون تسلط بعثی ها روی
رودخانه اونقدر زیاد بود که اگه دخالت می کردیم تنها نتیجه این بود که بچه
های گردان ما هم شهید می شدند و عملا گروهان ما هم از بین میرفت و به همین
دلیل پا رو احساسمون گذاشتیم و به حرف عقل گوش دادیم....
ما درست پشت نی زارها بودیم و بعثی ها ما رو نمی دیدند ولی گه گاهی تیرهای
کوری که می زدند به بچه های ما می خورد.به بیسیم چی گفتیم با عقب تماس بگیر
ببینیم چیکار باید بکنیم.دیدیم بیسیم هم آسیب دیده و قطعه.
من به مسئول اطلاعات عملیات و مسئول گروهان گفتم: آقا شما نمی دونید چی کار باید بکنیم؟
گفتند: نه
گفتم: من می دونم
گفتند: چی؟
گفتم: عقب گرد ...
از سر ستون شروع کردم وتا ته ستون تو گوش تک تک بچه ها گفتم: عقب گرد...عقب
گرد.همه بچه همونطور نشسته و در جا عقب گرد کردند و حرکت کردیم به سمت
خاکریز خودی.همینکه رسیدیم دم خاکریز، یکی از بچه های اطلاعات عملیات لشکر
اومد رو خاکریز و ....