مـرد مقـدس
شیطانی به شیطان دیگر گفت:
آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که در جاده راه می رود. دراین فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم…
رفیقش گفت:
به حرفت گوش نمی دهد،تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.اما شیطان دیگر،بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل دراورد و در برابر مرد ظاهر شد.گفت: آمده ام به تو کمک کنم.مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی… من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم.و به راه خود ادامه داد،بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است….
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 10:19 توسط سمیه
|