یکی بود یکی نبود به زیر گنبد کبود
یه دختر سه ساله ای که نام اون رقیه بود

مرحوم آیت الله سیّد هادى خراسانى در كتاب معجزات و كرامات ماجرایى را نقل مى كند . وى مى نویسد:روى پشت بام خوابیده بودیم كه ناگهان مار دست یكى از خویشان ما را گزید. وى مدّتى مداوا كرد ولى سود نبخشید. آخر الا مر جوانى به نام سیّد عبدالامیر نزد ما آمد و گفت : كجاى دست او را مار گزیده است ؟ چون محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن موضع زد و به كلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعایى دارم و نه دوایى ؛ فقط كرامتى است كه از اجداد ما به ما رسیده است : هر سمّى كه از زنبور یا عقرب یا مار باشد اگر آب دهان یا انگشت به آن بگذاریم خوب مى شود. جهتش نیز این است كه جدّ ما، در شام موقعى كه آب به قبر شریف حضرت رقیّه افتاد جسد حضرت رقیّه علیهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شریف را تعمیر كردند، و از آنجا این اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است .

(كرامات و معجزات خراسانى ص 9)