نقاشی هایی با چهره های پنهان !

این نقاشی ها آثار هنرمند با استعداد و معروف اوکراینی بنام Oleg Shuplyak است که با سبکی عجیب و خیره کننده نقاشی شده اند. اگر با دقت به نقاشی ها نگاه کنید در دل هر کدام از آنها چهره ای پنهان را خواهید دید...
ادامه نوشته

می خوام این خانم دکترها واسم بدوزن ...

چهار سالش بود یا پنج سال. نمکی بود و پیدا بود از آن شیرین زبون ها ست.

جفت پاهاش از زیر زانو قطع شده بود. مرتب گریه می کرد، داد می زد که باباش بره و پاهای قطع شده اش رو بیاوره

 می گفت: " می خوام این خانم دکترها واسم بدوزن. "

باباش همین جوری نگاش می کرد و اشک می ریخت . . .

منبع:خمول

خطبه فدکیه

هنگامى كه ابوبكر تصميم نهائى خود را در مورد غصب فدك از حضرت زهرا عليهاالسلام گرفت و نماينده‏ ى حضرت را از آنجا اخراج نمود و اين اخبار به آن حضرت رسيد، سر مبارك را پوشانيدند و پوشش كامل بر تن نمودند و با عده ‏اى از زنان خدمتگذار و بانوان خويشاوندانشان براى اعتراض به ابوبكر به راه افتادند.
هنگام راه رفتن لباس حضرت به زمين كشيده می ‏شد و پايين لباس زير پايشان می ‏رفت  و راه رفتنشان چنان بود كه گويا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله راه میروند.
ابوبكر با عده‏ ى زيادى از مهاجرين و انصار و ديگر افراد در مسجد نشسته بودند كه حضرت وارد شدند، و با آمدن حضرت پرده‏ اى بين ايشان و مردم آويخته شد. حضرت زهرا عليهاالسلام نشستند و چنان از سوز دل ناله زدند كه قلبها به لرزه درآمد و اشكها جارى شد و مردم را به گريه و ضجه واداشتند و مجلس را منقلب كردند. سپس لحظه ‏اى درنگ نمودند تا صداى ناله ‏هاى مردم خاموش گرديد و از جوش و خروش افتاد.
با آرامش مجلس حضرت صحبت خود را با حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آغاز نمودند. مردم با شنيدن كلام آن حضرت بار ديگر شروع به گريه كردند، و حضرت براى بار دوم سكوت كردند، و هنگامى كه مردم آرام گرفتند صحبت خود را از سر گرفتند و چنين فرمودند:

ادامه نوشته

الهی

الهی!

تو را که داند؟که:تو را((تو))دانی

تو را نداند کس.

تو را تو دانی بس!ای سزاوار ثنای خویش!

و ای شکرکننده عطای خویش!

رهی به ذات خود از خدمت تو عاجز

و به عقل خود از شناخت منّت تو عاجز

و به کل خود از شادی به تو عاجز

و به توان خود از سزای عقل تو عاجز

 

کریما!

گرفتار آن دردم که تو درمان آنی

بنده آن ثنایم که تو سزای آنی

من در تو چه دانم؟تو دانی!

تو آنی که گفتی من آنم!آنی.

خواجه عبدالله انصاری

از کرامات فاطمیه


زن همه جا را گشته بود. این اتاق، ایوان، توی حیاط، همه جا، چند بار صدا زده بود و کسی جواب نداده بود. سرش گیج می رفت. دستش را روی سرش گذاشت. چشمانش سیاهی می رفت. حالش به هم می خورد و گرما اذیتش می کرد. کلافه شده بود. دانه های عرق از پیشانی اش روی دامن می افتاد. رنگ صورتش مثل گچ دیوار سفید شده بود.

ـ مهدی، مهدی، مادر! پس شماها کجائید؟

ادامه نوشته

اما...

گفت: در مي‌زنند مهمان است
گفت: آيا صداي سلمان است؟
اين صدا، نه صداي طوفان است
مزن اين خانه مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما...

 

ادامه نوشته

کجایی آقا

آسمان غرق خیال است کجایی آقا ؟
آخرین جمعه سال است کجایی آقا ؟

 

نفس عاشق اگر بود زمین می فهمید
عاشقی بی تو محال است کجایی آقا ؟

زیباترین دختر دنیا و علامه جعفری

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

ادامه نوشته

میلاد حضرت زینب (س) مبارک





کوچولوی نازنینم

دستات ظریف و کوچک

لپات مثل بادکنک

تولدت مبارک

پارسال بودی 2 ساله

حالا شدی 3 ساله


اينم كيك تولدت گلكم.



سالروز ولادت خانوم حضرت زینب سلام الله علیها یادآور روزی است که خدا غنچه ای پاک و آسمانی را به ما هدیه داد. هدیه ای آسمانی به نام عارفه

عارفه جان تولدت مبارک

انشاءالله به یمن چنین روز خجسته ای از رهروان این بانوی بزرگوار باشد.

الان اوضاع چطوره ....؟

" میخواستم بزرگ بشم
درس بخونم مهندس بشم
خاکمو آباد کنم
زن بگیرم
مادر و پدرمو ببرم کربلا
دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک، تو راه مدرسه باهم حرف بزنیم

خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم
خوب نشد

باید میرفتم از مادرم، پدرم، خاکم، ناموسم، دخترم، دفاع کنم

رفتم که
دروغ نباشه
احترام کم نشه
همدیگه رو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم

الان اوضاع چطوره ....؟ "
قسمتی از وصیت نامه تخریب چی نوجوان شهید کاظم مهدیزاده

منبع:خمول

وفات حضرت معصومه(س)

عاقبت حضرت معصومه(س) به مشهد نرسید

ادامه نوشته

کاش بیشتر نسیم بوزد

نسیم، دانه از دوش مورچه انداخت؛
مورچه، دانه را دوباره بر دوشش گرفت و رو به خدا گفت :
گاهی یادم می رود که، هستی؛
کاش بیشتر نسیم بوزد …

خدا

ذوالنون مصری که یکی از عارفان بزرگ بود نقل کرده که در صحرا بودم و شیطان را دیدم که چهل روز در حال سجده بود و سر از سجده بر نداشت!

به او گفتم : ای مسکین! بعد از این که مورد بیزاری و لعنت خداوند قرار گرفتی ، این همه عبادت برای چیست؟

شیطان جواب داد ای ذوالنون ! اگر من از بندگی عزل شده ام ، او که از خداوندی معزول نیست...

عوامل رهایی از عذاب قبر

در روایتى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند: سه دسته از خانم ها عذاب قبر ندارند. این در حالى است که در روایات ما آمده است: کمتر کسى است که دچار عذاب و فشار قبر نشود. حتى پیغمبر ما وقتى مى خواستند بچه هایشان را دفن کنند، دعا مى کردند که خداوند عذاب قبر را از آن ها بردارد.

ادامه نوشته

عمر دست خداست!

اين غاز خاکستري توسط محيط بانان "پارک طبيعت" دنور در ايالت کلرادو آمريکا به يک کلينيک دامپزشکي منتقل شده است. نکته قابل توجه آن است که غاز با وجود عبور تير از سينه اش زنده مانده و فقط از وجود تير رنج مي برده است.

منبع:فرهنگ نیوز

رحلت مهدي (ع) چگونه است ؟



در مورد پايان عمر حضرت ولي عصر (ع) ، به طور كلي از گفتار امامان (ع) بر مي آيد كه همه آنها كشته و شهيد مي شوند ، از جمله امام حسن مجتبي (ع) فرمود :
والله لقد عهد الينا رسول الله (ع) ان هذاالامر يملكه احد عشر اماماً من ولد علي و فاطمه (ع) ما منا الا مسموم او مقتول :
‹‹سوگند به خدا رسول خدا (ع) با ما چنين عهد كرد كه يازده نفر از فرزندان علي (ع) و فاطمه (ع) به امامت مي رسند ، همه ما مسموم يا كشته مي شويم.››
چنانكه تاريخ نشان مي دهد ، همه امامان (ع) تا امام حسن عسكري (ع) با شمشير يا زهر ، به شهادت رسيدند ، حضرت مهدي (ع) نيز چنين خواهد شد.

در مورد چگونگي شهادت امام قائم (ع) روايتي در دست نيست ، جز اين كه علامه يزدي در كتاب الزام الناصب (صفحه 190) مي نويسد :
‹‹هنگامي كه هفتاد سال از حكومت حضرت مهدي (ع) گذشت ، زني به نام سعيده كه از بني تميم است و در صورتش ريش دارد ، هنگام عبور حضرت مهدي (ع) سنگي بزرگ از پشت بام به طرف حضرت مهدي (ع) پرتاب مي كند، و همين موجب شهادت آن حضرت مي شود ، و امام حسين (ع) غسل و كفن و نماز آن حضرت را بر عهده مي گيرد ، و اين مطلب برگرفته از روايات امامان (ع) است.›› سپس امام حسين (ع) زمان حكومت را به دست مي گيرد و پس از او امامان ديگر يكي پس از ديگري رجعت كرده و حكومت مي كنند ، و حكومت امامان (ع) سالهاي بسيار ، طول مي كشد ، و طبق بعضي از روايات ، تنها امام حسين (ع) بعد از حضرت مهدي (ع) چهل سال حكومت مي نمايد .

منبع:پایگاه جامع عاشورا

میوه!

 

تو عمليات كربلای 5 ديدم بچه ها يه سري پلاستيك به دست گرفتند و چيزهايي داخل شون مي ريزند. پرسيدم: " چي جمع مي كنيد؟ "

آرمان گفت : " ميوه! ميوه جمع مي كنند! " سر يكي از پلاستيك ها را باز كردم و به محض ديدن محتويات داخلش، همون جا نشستم!

داخل پلاستيك دست، پا، سر، قلب، روده و بقیه ی اعضای بدن شهدا بود . . .


منبع:وبلاگ داستانک های شهدا

دروغگو


دروغگويي مي ميرد و به جهان آخرت مي رود.

در آنجا مقابل دروازه هاي بهشت مي ايستد سپس ديوار بزرگي مي بيند که ساعت هاي مختلفي روي آن قرار گرفته بود.

از يکي از فرشتگان مي پرسد “اين ساعت ها براي چه اينجا قرار گرفته اند؟”

فرشته پاسخ مي دهد :”اين ساعت ها ساعت هاي دروغ سنج هستند و هر کس روي زمين يک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد يک دروغ بگو يد عقربه ي ساعت يک درجه جلوتر ميرود”.

مرد گفت :”چه جالب آن ساعت کيه؟!”

فرشته پاسخ داد :”مادر ترزا او حتي يک دروغ هم نگفته بنابراين ساعتش اصلاً حرکت نکرده است.

- واي باور کردني نيست . خوب آن ساعت کيه؟
فرشته پاسخ داد : ساعت آبراهام لينکلن(رئيس جمهور سابق آمريکا) عقربه اش دوبار تکان خورد!

 - خيلي جالبه راستي ساعت من کجاست ؟

فرشته پاسخ داد : آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است و از آن به عنوان پنکه سقفي استفاده مي کنند.

حصين بن نمير كعبه معظمه را سنگ باران كرد و سوزانيد 64 ق


يزيد بن معاويه به مسلم بن عقبه نوشت هر وقت از مدينه فارغ شدى به جانب مكه معظمه برو و به قلع عبدالله بن زبير بپرداز چون مسلم از قتل و غارت اهل مدينه فارغ شد عزم مكه و قتل عبدالله و خراب كردن خانه خدا پرداخت و در راه آثار مرگ را در خود مشاهده كرد حصين بن نمير ملعون را خواند بامر يزيد سردارى لشكر را باو داد و گفت ملاحظه نكنى كه خانه خداست امر يزيد از او بالاتر است منجنيق ها را نصب كرده و از خرابى خانه خدا و قتل خويشان پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) پرهيز مكن و بعد از اين سخنان به درك واصل شد.
حصين با لشكر شام وارد مكه گرديد به كوه ابوقبيس و اطراف مكه منجنيقها را نصب كرد و آتش و سنگ مى انداختند در سوم ماه ربيع الاول سال 64 ق اثواب و ابواب كعبه و مسجدالحرام را سوختند و بيت الله الحرام برهنه ماند.

وصیت امام حسن به برادرش حسین(ع)

این وصیتی است از امام حسن(ع) که از امالی شیخ(ره)نقل شده که به برادرش امام حسین(ع) فرمود:

«هذا ما اوصی به الحسن بن علی الی اخیه الحسین بن علی: اوصی انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و انه یعبده حق عبادته، لا شریک له فی الملک، و لا ولی له من الذل، و انه خلق کل شی ء فقدره تقدیرا، و انه اولی من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوی، و من تاب الیه اهتدی.

فانی اوصیک یا حسین بمن خلفت من اهلی و ولدی و اهل بیتک ان تصفح عن مسیئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننی مع رسول الله صلی الله علیه و آله فانی احق به و ببیته، فان ابوا علیک فانشدک الله بالقرابة التی قرب الله عز و جل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلی الله علیه و آله ان تهریق فی محجمة من دم، حتی نلقی رسول الله صلی الله علیه و آله فنختصم الیه و نخبره بما کان من الناس الینا بعده » ثم قبض(ع)

(این است آنچه وصیت می کند بدان حسن بن علی به برادرش حسین بن علی: وصیت می کند که گواهی دهد معبودی جز خدای یکتا نیست که شریک ندارد، او پرستش می کند او را بدان جهت که شایسته پرستش است، شریکی در سلطنت ندارد و سرپرستی از خواری برای او نیست، و براستی که هر چیزی را او آفریده و بخوبی و به طور کامل اندازه گیری آن را مقدر فرموده، و شایسته ترین معبود، و سزاوارترین کسی است که او را ستایش کنند، هر که فرمانبرداری او کند راه رشد را یافته، و هر کس که نافرمانیش کند به گمراهی و سرگشتگی افتاده و هر کس به سوی او بازگردد راهنمایی گشته است.

من تو را سفارش می کنم ای حسین به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذری، و از نیکوکارشان بپذیری، و برای آنها جانشینی و پدری مهربان باشی، و دیگر آنکه مرا با رسول خدا دفن کنی که من به او و خانه او شایسته تر از دیگران هستم...

و اگر از این کار مانع شدند و جلوگیری کردند، من تو را به حق قرابت و نزدیکی که خدا برای تو قرار داده و قرابتی که با رسول خدا داری سوگندت می دهم که اجازه ندهی در این راه به خاطر من به اندازه خونی که از حجامت گرفته می شود خون ریخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص)را دیدار کنیم و شکایت خود به نزد او بریم، و آنچه از این مردم پس از وی بر سر ما رفته به او گزارش کنیم...)

این را فرمود و از دنیا رفت، درود خدا بر او باد.

و در روایت مفید(ره)اینگونه است که پس از جریان مسموم شدن خود فرمود:

«فاذا قضیت فغمضنی و غسلنی و کفنی و احملنی علی سریری الی قبر جدی رسول الله(ص)لا جدد به عهدا، ثم ردنی الی قبر جدتی فاطمة بنت اسد رضی الله عنها فادفنی هناک، و ستعلم یا ابن ام ان القوم یظنون انکم تریدون دفنی عند رسول الله(ص)فیجلبون فی ذلک، و یمنعونکم منه، و بالله اقسم علیک ان تهریق فی امری محجمة دم »

(چون من از دنیا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و بر تابوتم بنه و به سوی قبر جدم رسول خدا(ص)ببر تا دیداری با او تازه کنم، سپس به سوی قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضی الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بدانی ای برادر که مردم گمان کنند شما می خواهید مرا کنار رسول خدا(ص)به خاک بسپارید، پس در این باره گرد آیند و از شما جلوگیری کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شیشه حجامتی خون ریخته شود.)